محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

681

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

شرطها كرد چنان كه خواست ، و به كوفه آمد و با معاويه بيعت كرد . و همه جهان او را صافى گشت و او را هيچ منازع نماند . و بيعت حسن اندر ماه ربيع الاول بود سال بر چهل و يك . و قيس بن سعد به ماه ربيع الآخر بيعت كرد . و معاويه خواست كه به شام شود ، خبر آمدش كه به شهر زور كه به نزديك حلوان است جمعى از خوارج گرد آمده اند مقدار پانصد مرد از كوفيان . پس معاويه كوفيان را بخواند و گفت : من اين بيعت شما نپذيرم تا اين خوارج را باز نداريد . و مهتر خوارج فروة بن نوفل بود . ايشان را گفت اندر كار على شك بود كه امام هست يا نيست ، و اندر معاويه شك نيست كه او امام نيست . و از مردمان كوفه پنج هزار مرد سوى خوارج شدند و با ايشان حرب كردند و از ايشان بعضى بكشتند و ديگران اندر جهان بپراگندند . و معاويه از اهل كوفه خشنود شد . و عمرو بن العاص را به مصر فرستاد ، و عبد الله بن عمرو [ بن عاص ] بر كوفه امير كرد ، و مغيرة بن شعبه به كوفه آمده بود سوى معاويه . چون معاويه خواست كه به شام رود ، خبر آمدش كه حمران بن ابان به بصره بيرون آمد و پسران زياد او را يارى كردند . و علىّ بن ابى طالب زياد را به پارس فرستاده بود ، و او را سه پسر بود به بصره : يكى عبيد الله ، آنكه حسين بن على را فرمود كشتن ، و ديگر عبد الرّحمن ، و سديگر عبادة بن زياد . پس سوى زياد نامه كرد و گفت : خواسته هاى بسيار است به پارس و كرمان مانده ، و على و پسرش شدند و كار ما آمد ، بايد كه خواسته اندر حمل كنى . زياد گفت : به دست من هيچ خواسته نمانده است . پس معاويه گفت : سوى من آى تا حساب كنم و تو حجّت خويش بگوى . زياد برفت و به اصطخر شد بدان قلعه كه خود بنا كرده بود . چون بصره بشوريد ، معاويه را گفتند اين پسران زياد همى كنند و حمران را بيرون آوردند . معاويه بسر بن [ ابى ] ارطاة را كه به اميرى بصره مىفرستاد او را گفته بود كه پسران زياد را بگير و بكش . پس بسر به بصره آمد و هر سه پسران زياد را بگرفت و خواست كه بكشد . بو بكره مولاى پيغمبر عليه السّلام به بصره بود و دوست زياد بود . بو بكره از بسر يك هفته زمان خواست تا به كوفه شود پيش معاويه و از او حاجت خواهد تا ايشان را